دنیای به هم ریخته ایست ...
دلهره ،اضطراب ،
هجوم میاورند
طاقت نمی آورم
میدوم ، به کجایش را نپرس
نمیدانم ...
در فکرم ...
این حصار را چگونه میشود خراب کرد ؟
چهره ها هجوم می آورند
خیلی هایشان را خیلی اوقات دوست ندارم
همه رویشان را برمیگردانند
چه شد ؟
چگونه مستوجب این همه بی مهری شدم ؟
باید حرف نزنم
باید گوشهایی شنوا و اندامی فعال داشته باشم
تا خوب شوم
ولی سزاوار است ؟
درک نکردن و شنیدن بیهوده ؟
پس افکارم را چه کنم
میگویی میان کدام روزنه وجودم پنهانشان کنم ؟
جایی برایشان میابی ؟!
بی فکری را چگونه تاب بیاورم
عذاب وجدان را چه کنم
دلم را ؟ که دیگر برای هرکسی نگیرد
تکلیف طاقت این همه صبوری چه میشود ؟
این همه چه کنم را ، چه کنم ...........؟!

| لینک |
